7

 

رابرتسون تا روز نمایش به طور شایسته­ای در محوطۀ شرکت روبات­ها حضور نداشت. قسمتی از دلیل آن حضور کم و بیش مستمر او در کنفرانسی بود که در کاخ اجرایی جهانی برگزار می شد. خوشبختانه هاریمن هم در بیشتر زمان­هایی که می­توانست، با او بود.

بقیۀ دلیل عدم حضور او در محوطۀ شرکت این بود که او خودش نمی­خواست آنجا باشد. او حالا همراه با هاریمن در خانۀ خودش بود.

او در مورد هاریمن حس حیرت زدگی غیر منطقی­ای داشت. تخصص هاریمن در مورد روبات شناسی هرگز زیر سؤال نرفته بود، اما آن مرد با یک حرکت، شرکت روبات­ها را از نابودی نجات داده بود، و به نوعی، رابرتسون احساس می­کرد که او، خودش به تنهایی آن کار را انجام نداده است. با این وجود...

او گفت: "تو که اصلاً خرافاتی نیستی، نه هاریمن"؟

-: "در چه زمینه­ای، آقای رابرتسون"؟

-: "فکر نمی­کنی کسی که مرده، هالۀ روحش رو پشت سر خودش جا بذاره"؟

هاریمن لبانش را لیسید. اصلاً لازم نبود که در این مورد سؤالی بپرسد. او گفت: "منظورتون سوزان کالوینه، قربان"؟

رابرتسون با تردید گفت: "بله، البته. ما حالا توی کار ساخت کرم و پرنده و حشره هستیم. اگه اون بود، چی می­گفت؟ به نظر من که مایۀ آبروریزیه".

هاریمن تلاش آشکاری کرد که نخندد. او گفت: "روبات، روباته، قربان، چه شبیه کرم باشه، چه شبیه انسان. اون کاری رو انجام میده که از قبل برنامه ریزی شده و بار رنج و زحمت رو از روی دوش انسان برمی­داره و این چیزه که اهمیت داره".

رابرتسون با کج خلقی گفت: "نه! این طور نیست. من نمی­تونم خودم رو وادار کنم که چنین چیزی رو باور کنم".

هاریمن با لحن دوستانه­ای گفت: "چرا، همین طوره، آقای رابرتسون. من و شما قراره که دنیایی رو خلق کنیم، و حداقل اولش باید روبات­هایی رو به وجود بیاریم که از نوعی باشن که قابل پذیرش باشن. یه انسان معمولی ممکنه از روباتی که شبیه به انسانه و اونقدر باهوشه که بتونه جاش رو بگیره، بترسه، اما از روباتی که شبیه به یه پرندس و تنها کاری که انجام میده، خوردن حشرات، به نفع انسانه، ترسی نخواهد داشت. پس در نتیجه، بعد از اینکه ترسش از بعضی ربات­ها متوقف شد، دیگه از بقیۀ روبات­ها هم ترسی نخواهد داشت. اون اونقدر از روبات­های پرنده­ای و روبات­های زنبوری و روبات­های کرمی استفاده کرده، که روبات انسانی هم براش شرایط مشابهی خواهد داشت.

رابرتسون نگاه تندی به دیگری انداخت. دستانش را پشتش به هم قلاب کرد و با گام­هایی تند در طول اتاق به قدم زدن پرداخت. او برگشت و دوباره نگاهی به هاریمن کرد و گفت: "این نقشه­ایه که کشیدی"؟

-: "بله. و حتی با وجود اینکه ما روبات­های انسان مانندمون رو اوراق کردیم، می­تونیم چندتا از پیشرفته­ترین مدل­های آزمایشی رو نگه داریم و به طراحی مدل­های اضافه ادامه بدیم. مدل­هایی که باز هم پیشرفته­ترن و برای روزهایی که مطمئناً خواهند اومد، آماده بشیم".

-: "هاریمن، بر اساس قرارداد، ما نباید هیچ روبات انسان مانندی بسازیم".

-: "نمی­سازیم. چیزی در قرارداد نیومده که ما نمی­تونیم چند تا از روبات­های ساخته شده رو، تا زمانی که از کارخونه خارج نشن، نگه داریم. در قرارداد گفته نشده که ما نمی­تونیم روی کاغذ، مغزهای پوزیترونیک جدید طراحی کنیم، یا اینکه نمی­تونیم مدل­های مغزی رو برای آزمایش، تهیه کنیم".

-: "با این حال، چطور می­تونیم کاری که انجام میدیم رو توضیح بدیم؟ مطمئناً به خاطر این کار ما رو می­گیرن".

-: "اگه گرفتن، می­تونیم بهشون توضیح بدیم که کاری که می­کنیم، به منظور توسعۀ اصولیه که این امکان رو برای ما ایجاد می­کنه که مغزهای کوچیک پیشرفته­تری رو برای روبات­های حیوان شکل جدیدمون درست کنیم. حتی اگه این رو بگیم هم دروغ نگفتیم".

رابرتسون زیر لب گفت: "بذار یه کم بیرون قدم بزنم. می­خوام راجع بهش فکر کنم. نه، تو همینجا بمون. می­خوام خودم به تنهایی فکر کنم".

 

7 الف

 

رابرتسون در تنهایی نشسته بود. شاد و خوشحال بود. مطمئناً این برنامه عمل می­کرد. هیچ اشتباهی در اشتیاق کارمندان دولت وجود نداشت که یکی پس از دیگری، بعد از اینکه آن برنامه شرح داده شد، به آن چنگ می­انداختند.

چطور امکان داشت که چنین چیزی به فکر هیچ کس در شرکت روبات­ها نرسیده بود؟ حتی سوزان کالوین هم به این فکر نیفتاده بود که می­شود مغز پوزیترونیک را در بدنی به شکل موجود زنده­ای غیر از انسان قرار داد.

اما حالا، بشریت در مقابل روبات­های انسان مانند عقب نشینی می­کردند. یک عقب نشینی موقت، که آنها را به موقعیتی باز می­گرداند که در آن، ترس بالاخره از بین می­رفت. و بعد، با مراقبت و همیاری مغز پوزیترونیکی که برابر با مغز انسان بود، و تنها به این دلیل وجود داشت (با تشکر از قوانین سه گانه) که به انسان خدمت کند، و با پشتیبانی روبات­های حامی محیط زیست، گونۀ انسان چه کارها که نمی­توانست انجام دهد!

برای یک لحظه، به خاطر آورد که این جورج ده بود که طبیعت و هدف روبات­های حامی محیط زیست را شرح داده بود، سپس با عصبانیت آن فکر را کنار گذاشت. جورج ده به این دلیل آن پاسخ را ارائه کرده بود که او، هاریمن، به آن چنین دستوری داده بود و اطلاعات لازم را برایش گردآوری کرده بود. مزیتی به جورج ده تعلق نمی­گرفت که تنها یک ماشین حساب بود.

... ادامه دارد