هال کمپ روی صندلی‌اش جا بجا شد و نگاهی به ردیف اعداد که در دستش بود انداخت و گفت: «باید این مسأله رو ذهنی حل کنم؟ یا این که می‌تونم از قلم و کاغذ استفاده کنم؟»

«فقط انجامش بده. بذار فکر کردنت رو بشنوم. کی می‌دونه؟ اگه از روش فکریت خوشم اومد، شاید حتی اگه نتونستی حلش کنی هم موافقت کردم.»

هال گفت: «بسیار خوب. این یه چالشه. اول از همه یه پیشفرض در نظر می‌گیرم. فرض من اینه که شما مرد شریفی هستین و مسأله‌ای بهم نمیدین که که می‌دونین پیشرفته‌تر از اونیه که بتونم حلش کنم. در نتیجه، بنا به بهترین داوری شما، این رمز چیزیه که من می‌تونم همین جا که نشستم روی صندلی، اون هم توی یه لحظۀ نسبتاً پر تنش، حلش کنم. همین طور معنیش اینه که شامل چیزی میشه که من به خوبی می‌شناسمش.»

پروفسور با لحنی موافقت آمیز گفت: «به نظر منطقی میاد.»

اما هال اصلاً گوش نمی‌داد. اندیشمندانه ادامه داد: «البته من حروف الفبا رو به خوبی می‌شناسم، پس این ممکنه یه رمز جابجایی الفبایی معمولی باشه که اعداد جایگزین حروف میشن. اگه این طور باشه، احتمالاً شامل یه مورد ظریفه، وگرنه خیلی آسون میشه. اما من توی چنین مسائلی تازه کارم و اگه نتونم بی‌درنگ الگوی خاصی رو توی اعداد پیدا کنم که معنی کلیش رو بهم بده، شکست می‌خورم. متوجه شدم که پنج تا عدد 6 و پنج تا عدد 3 اینجا هست، اما یه دونه 5 هم نیست... اما هیچ کدوم از اینها برای من معنی ندارن. در نتیجه من احتمال رمز جایجایی اعداد رو کنار میذارم و میرم به زمینۀ تخصصی خودمون.»

او لحظه‌ای اندیشید و ادامه داد: «زمینۀ تخصصی شما، پروفسور، شیمی معدنیه و مطمئناً قراره زمینۀ تخصصی من هم همون باشه. و هر شیمیدانی، با دیدن اعداد، یاد اعداد اتمی می‌افته. هر عنصری، عدد اتمی خاص خودش رو داره و تا امروز 104 عنصر شناخته شده. پس اعداد اتمی شامل اعداد 1 تا 104 میشه.

شما این موضوع رو مشخص نکردین که ردیف اعدا چه جوری باید تقسیم بشن. ما اعداد اتمی یک رقمی داریم که از 1 تا 9 هستن، اعداد اتمی دو رقمی داریم که از 10 تا 99 هستن و اعداد اتمی سه رقمی از 100 تا 104. اینها چیزهای کاملاً بدیهی هستن، اما شما می‌خواستین استدلال کردن من رو بشنوین. به خاطر همینه که من دارم همۀ اینها رو بهتون میگم.

می‌تونیم اعداد اتمی سه رقمی رو فراموش کنیم. چرا که همشون با 1 شروع میشن و بعدش هم عدد 0 قرار داره. اما بعد از تنها عدد 1 که توی این رمز هست، عدد 7 قرار گرفته. از اونجایی که شما کلاً به من بیست رقم دادین، این امکان وجود داره که فقط شامل اعداد اتمی دو رقمی باشه. ده تا دو رقمی. البته این هم ممکنه که نه تا دو رقمی باشه و دو تا یه رقمی، ولی من شک دارم. حتی وجود فقط دو تا عدد یه رقمی می‌تونه باعث صدها ترکیب متفاوت بشه و مطمئناً مسأله رو اون قدر سخت می‌کنه که من نمی‌تونم فوراً یا حتی سریع حلش کنم. به نظر میاد که مطمئناً من با 10 تا عدد دو رقمی سر و کار دارم و در نتیجه می‌تونم ردیف اعداد رو به این صورت در بیارم: 69،66،37،17،26،33،76،83،30،47.

انگار که این اعداد به خودی خود معنی ندارن. اما اگه اونها عدد اتمی باشن، پس چرا اونها رو تبدیل به اسم عناصرشون نکنیم؟ ممکنه اسامی معنی داشته باشن. البته بدون آمادگی از پیش، زیاد آسون نیست چون من فهرست عناصر رو به ترتیب عدد اتمیشون از بر نیستم. میشه به جدول تناوبی نگاه کنم؟»

پروفسور که با علاقه گوش می‌داد گفت: «وقتی که من داشتم رمز رو می‌نوشتم به چیزی نگاه نکردم.»

هال به آرامی گفت: «خلی خوب. بذار ببینیم چی میشه. بعضی‌هاشون معلومن. میدونم که 17 مال کلره، 26 ما آهنه، 83 بیسموته و 30 هم مال رویه. 76 یه جاهایی نزدیک طلا میشه که عدد اتمیش 79 هست. پس ممکنه پلاتین یا اوسمیوم یا ایریدیوم باشه. فرض می‌گیرم اوسمیوم باشه. اون دو تای دیگه روی زمین عناصر کمیابی هستن و نمی‌تونم اونها رو در نظر بگیرم. پس بذار ببینم... بذار ببینم... خیلی خوب. فکر کنم همشون رو می‌دونم.»

او به سرعت چیزی نوشت و گفت: «ده تا عنصر توی این فهرست عبارتند از: تولیوم، دیسپروسیوم، روبیدیوم، کلر، آهن، ارسنیک، اوسمیوم، بیسموت، روی و نقره. درسته؟... نه، مثل این که این جواب مسأله نیست.»

او به سرعت فهرست را بررسی کرد و گفت: «من که هیچ ارتباطی بین این عناصر نمی‌بینم. چیزی نیست که بهم سرنخ بده. پس بهتره این رو کنار بذاریم و از خودمون بپرسیم چیزی دیگه‌ای بجز عدد اتمی وجود نداره که چنان مشخص کنندۀ این عناصر باشه که فوراً به ذهن هر شیمی‌دانی می‌رسه؟ معلومه که این می‌تونه نشانۀ شیمیایی اونها باشه. یه حرف یا دو حرف که نشانۀ اختصاری هر عنصره و برای هر شیمی‌دانی، تبدیل به ماهیت ثانویۀ هر عنصر شده. در مورد این فهرست، نشانه‌های شیمیایی ـ دوباره چیزهایی نوشت ـ اینها هستن: Ag،Zn،Bi،Os،As،Fe،Cl،Rb،Dy،Tm.

این می‌تونه قسمتی از یه واژه یا جمله باشه، اما نیست. یا نکنه هست؟... پس ممکنه یه خورده ظریف‌تر باشه. اگه قرار باشه فقط حروف اول نشانه‌ها رو بخونیم هم فایده‌ای نداره. اما اگه دومین گام بدیهی رو برداریم و حروف دوم هر نشانه رو به ترتیب بخونیم، به عبارت my blessing (رضایت من) می‌رسیم. فکر کنم که پاسخ مسأله همین باشه، پروفسور.»

پروفسور ندرینگ موقرانه گفت: «درسته. تو موشکافانه در مورد مسأله استدلال کردی و برای چیزی که ارزشمنده، اجازۀ من رو به دست آوردی، برای ازدواج با دخترم.»

هال از جا برخواست و برگشت که برود، اما تردید کرد و دوباره برگشت و گفت: «اما از سوی دیگه، از مزیت چیزی که متعلق به من نیست خوشم نمیاد. شاید استدلالی که کردم موشکافانه بوده باشه، اما من این طور استدلال کردم، چون می‌خواستم شما بشنوید که دارم منطقی استدلال می‌کنم. من پیش از این که شروع کنم پاسخ رو می‌دونستم. پس یه جور‌هایی تقلب کردم و دارم به این موضوع اعتراف می‌کنم.»

«هان؟ چه جوری تقلب کردی؟»

«خوب، من می‌دونستم که شما به من خوش گمان هستین و دلتون می‌خواست که من توی حل مسأله موفق بشم به خاطر همین بدون سر نخ من رو ول نمی‌کردین. وقتی که رمز رو بهم دادین، گفتین: بهم بگو اینجا چی نوشته و رضایت من رو بدست بیار. من حدس زدم که منظور شما، به معنای واقعی کلمه بود. عبارت «My blessing» ده تا حرف داره و شما یه عدد 20 رقمی بهم دادین. به خاطر همین، من بی‌درنگ اون رو ده جفت تقسیم کردم.

بعدش هم بهتون گفتم که فهرست عنصر رو از حفظ نیستم. اما همون چندتایی که می‌دونستم کافی بود که بهم نشون بده حرف دوم نشانه‌های شیمیایی، عبارت «My blessing» رو می‌سازن. در نتیجه اون چندتا نشانه‌ای که نمی‌دونستم رو بر اساس حروفی که داخل عبارت وجود داشت، پیدا کردم. پس با این وجود، باز هم موفق شدم؟»

سرانجام پروفسور ندرینگ لبخندی زد و گفت: «پسرم، تو حالا واقعاً موفق شدی. هر دانشمند ماهری می‌تونه منطقی فکر کنه، اما فقط دانشمندان بزرگ هستن که الهام می‌گیرن.»

پایان