من یک لگد محکم به پایش زدم تا بیدارش کنم و گفتم: «هیچم نشد. هنوز نکتۀ مهمو بهمون نگفتی.»

گریسولد گفت: «معلومه که گفتم. سلسله عملیاتی رو انجام دادم که محل خبرچین دشمنو نشون می‌داد و...»

«آره، ولی چطوری؟ با کدوم شرکت تاکسی رانی تماس گرفتی؟»

«با هیچ کدوم. خدای بزرگ! بهم نگو که هنوز نفهمیدی! اگه کسی بخواد یه شماره تلفن محلی رو بگیره، یه شمارۀ هفت رقمی رو می‌گیره. روی هر دستگاه تلفن، برای هر عدد از 2 تا 9، سه تا از حروف الفبا در نظر گرفته شده. حرفABC برای شمارۀ 2، DEF برای شمارۀ 3 و الی آخر. هر شمارۀ تلفنی رو اگه توش 1 نداشته باشه، میشه به صورت ترکیب حروف هم نوشت، چون هیچ حرفی برای عدد 1 در نظر گرفته نشده. و کنار شمارۀ 0 هم فقط حرف Z قرار گرفته.

به خاط همین من با هیچ کدوم از ایستگاه‌های تاکسی تماس نگرفتم. شمارۀ T-A-X-I-C-A-B رو گرفتم ولی با اعداد، که میشه 4222-829. این همون شمارۀ مورد نظر بود. معلوم بود که به نظر آرچی این جوری راحت‌تر می‌تونسته اون شماره رو حفظ کنه تا این که بخواد یه ترکیب عددی رو به خاطر بسپره و وقتی هم که داشت می‌مرد، اون کلمه تنها چیزی بود که یادش مونده بود و قبل از مرگش روی کاغذ نوشته بود.»