گریسولد همان جا نشسته بود و مانند احمق‌ها به ما لبخند می‌زد. سپس به پشتی صندلی‌اش تکیه داد و انگار می‌خواست چشمانش را ببندد.

من گفتم: «ای بابا، گریسولد. این دفعه رو دیگه خیلی تند رفتی. اصلاً امکان نداشت که بفهمی بسته کجاست. من تو رو به چالش می‌کشم که توضیح بدی.»

«چالش؟ چالش؟ خدای من! این که خیلی آسونه. بهتون گفته بودم که مأمورها چه شکلی بودن و رئیسشون ازشون می‌خواست که چه شکلی باشن. شاید می‌تونستن بدون هیچ واهمه‌ای برن توی آتیش دشمن، شاید این جرأت رو داشتن که بدون حکم قانونی جایی رو بازرسی کنن. ولی هیچ کدوم از اون‌ها حتی به فکرش هم نمی‌رسید که یه کاری بی‌ادبانه یا بر خلاف اخلاقیات انجام بده. اونا همه جا رو گشته بود، به جز یه جا. جایی که حتی به خودشون اجازه نمی‌دادن فکر کنن که وجود داره.»

گفتم: «داری راجع به چی حرف می‌زنی؟»

«وینسلو گفته بود که موقع نگاه کردن به سرویسای بهداشتی اونها رو شخصاً بررسی کرده. یعنی به تنهایی. اون رفته بود به توالت مردونه چون به کاسه‌های ادرار اشاره کرد. خوب ممکن نیست که یه رستوران توالت مردونه داشته باشه، ولی توالت زنونه نداشته باشه. فرهنگ ما چنین چیزی رو می‌طلبه. ولی کدوم مأمور محترمیه که حاضر بشه بره توی توالت زنونه، حتی اگه مال یه رستوران سطح پایین باشه؟»

«منظورت اینه که مهره، بسته رو اونجا گذاشته بود؟»

«معلومه. به گمونم اول خوب گوش کرده بود که توالت خالی باشه. بعد هم درش رو باز کرده بود و بسته رو تکیه داده بود یه گوشه. هر زنی که وارد اون توالت حال به هم زن می‌شد، نه وقتشو داشت و نه علاقه‌شو که بسته رو بررسی کنه. فقط می‌رفت تو و می‌اومد بیرون. حتی اگه خالی نبود هم می‌شد کار رو خیلی به سرعت انجام داد و زنی هم که اون تو بود، حتی فرصت جیغ کشیدن پیدا نمی‌کرد. به هر حال، اونجا همون جایی بود که وینسلو و افرادش، بعد از این که خودشون رو مجبور کردن برن تو، بسته رو پیدا کردن.»

«حالا چرا یارو بسته رو گذاشته بود اونجا؟»

«به خاطر این که همون طوری که بعداً معلوم شد، کسی که قرار بود بسته رو برداره، یه زن بود!»