تبلیغات
ترجمه نشده های آیزاک اَزیموف - مطالب فروردین 1395
چهارشنبه 18 فروردین 1395

 

 

یکی از روزهای بهار سال 1371 بود. اون موقع نوجوانی 12 ساله بودم که کلاس اول راهنمایی درس میخوندم. اون روز تازه از مدرسه برگشته بودم و حدود ساعت 2 بعد از ظهر بود که سفره پهن کرده بودیم و نهار میخوردیم. رادیو هم روشن بود. یادم نیست برنامه ای که پخش میشد، چی بود، اما گویندۀ رادیو گفت که آیزاک ازیموف، نویسندۀ معروف قرن بیستم درگذشت.

آهی از افسوس کشیدم. اون موقع هنوز از طرفداران آیزاک نبودم و تعداد کتابهایی که ازش خوندم انگشت شمار بود. اتفاقاً همۀ اونها هم از سری نگاهی به تاریخ علم بود که انتشارات فاطمی چاپ کرده بود. اما از اونجایی که اون موقع خیلی به مطالب علمی علاقه داشتم و کتابهای آیزاک هم طوری نوشته شده بودن که برای من نوجوون قابل فهم بودن، احترام زیادی براش قائل بودم.

*

چند سال بعد در حین جستجو برای یافتن مجلات دانشمند قدیمی که داستان یا مقالههای آیزاک رو چاپ کرده بودن، مجلۀ شمارۀ تیر سال 1371 رو پیدا کردم که عکس رنگی خوبی از آیزاک روی جلد چاپ کرده بود که یه گوی بلوری هم توی دستش بود. همین عکس اونقدر برام ارزش داشت که اون شماره رو بخرم.

داخل اون مجله، مقاله ای چاپ شده بود با عنوان «آیزاک آسیموف درگذشت». در اون مقاله به این نکته اشاره کرده بود که: برادرش استنلی آسیموف گفت که علت مرگ از کار افتادن قلب و کلیه بوده است.

*

در دهۀ 1380 از خوانندگان مجلۀ همشهری جوان بودم. مجلۀ همشهری جوان هفته نامه بود و در بخش به نام «روزها»، برخی حوادث تاریخی رخ داده در اون هفته رو معرفی میکرد.

در یکی از شماره ها که مربوط به هفتۀ دوم دی ماه بود، هفتهای که زادروز آیزاک ازیموف هم در اون قرار داره، مطلبی راجع به آیزاک کار کرده بودن. در آخر مطلب هم نوشته بودن که آیزاک آسیموف در سال 1992 به دلیل عوارض ناشی از بیماری ایدز درگذشت.

با خوندن اون مطلب خونم به جوش اومد. آیزاک و ایدز؟! محاله! از روشهای انتقال بیماری ایدز به خوبی اطلاع داشتم و میدونستم که آیزاک آدم بی بند و باری نبوده که بخواد از طریق روابط جنسی مبتلا بشه. این رو میدونستم که آیزاک اهل دود و دم هم نبوده که بخواد از طریق سرنگ آلوده ایدز بگیره. روش انتقال از مادر به فرزند هم که اصلاً مطرح نبود و انتقال ایدز از طریق انتقال خون آلوده رو هم اساساً منتفی میدونستم، چون فکر میکردم که حداقل بیمارستانهای آمریکا در این مورد حساسیت دارن و مواظب هستن که خون آلوده منتقل نکنن.

این شد که پشت کامپیوترم نشستم و ایمیل شدید اللحنی برای مجلۀ همشهری جوان نوشتم و گفتم که علت درگذشت آیزاک از کار افتادن قلب و کلیه بوده و به همون گفتۀ استنلی ازیموف که در مجلۀ دانشمند درج شده بود، استناد کردم.

صد البته توجهی به نامۀ من نکردن!

*

در یکی از تالارهای گفتگو که عضو بودم، مطلب جالبی وجود داشت: تصویر سنگ قبر آدمهای مشهور! در اون مطلب عکس سنگ قبر آدمهای مشهور قرار داده شده بود و اسم آیزاک هم در بین اون آدمهای مشهور قرار داشت. اما متأسفانه، سروری که عکسها روی اون آپلود شده بودن، اون تصاویر رو حذف کرده بود و هیچ عکسی برای دیدن وجود نداشت.

حسابی کنف شدم. بلافاصله رفتم توی گوگل و با واژه های Grave Stone و Tomb Stone شروع به جستجو کردم. اما هیچی پیدا نکردم. ولی در سایت Asimovonline قسمتی رو پیدا کردم که به پرسشهایی در بارۀ آیزاک پاسخ داده شده بود و یکی از پرسشها هم دربارۀ علت درگذشت و محل دفن آیزاک بود.

در پاسخ به این پرسش نوشته شده بود که علت درگذشت آیزاک ازیموف، از کار افتادن قلب و کلیه به دلیل عوارث ناشی از بیماری ایدز بود. ویروس HIV هم در سال 1983 در حین جراحی قلب و در اثر انتقال خون آلوده به ویروس بهش منتقل شده بود (این هم یکی دیگه از نتایج اعتماد به آمریکاست! شوخی کردم. این مطلب سیاسی نیست).

آیزاک میخواست این موضوع رو اعلام کنه، اما پزشکانش به این دلیل که ممکن بود جامعه در موردش پیش داوری بدی داشته باشن، اون رو از این کار منع کردن و علت مرگ هم صرفاً از کار افتادن قلب و کلیه اعلام شد.

اما در سال 2000، همسر آیزاک جانت، یه زندگینامۀ دیگه براش نوشت با عنوان It’s Been A Good Life (زندگی خوبی بود) و توی اون کتاب به ماجرای انتقال ویروس HIV هم اشاره کرد. ظاهراً به این نتیجه رسیده بود که جامعه حالا آمادگی بیشتری برای پذیرش مبتلایان به ایدز داره.

اما چی به سر جسد آیزاک اومد و کجا دفن شد؟ در همون سایت Asimovonline و در ادامۀ پاسخ به همون پرسش نوشته شده که جسد آیزاک پس از مرگ سوزونده شد و خاکسترش هم هرگز دفن نشد. پس آیزاک سنگ قبری نداره.

  • نظرات() 
  • شنبه 14 فروردین 1395

    مژده به دوست داران تخیل علمی و ادبیات علمی تخیلی
    نخستین شماره از فصل نامۀ تخصصی داستانهای علمی تخیلی «فصل علم و خیال» منتشر شد. این فصلنامه، یک مجلۀ الکترونیکیه و در قالب فایل PDF هر سه ماه یک بار منتشر میشه و کاری از دوست عزیزم محمد علیزاده هست و به تنهایی تهیش کردن.


    می تونین این مجله از لینکهای زیر دانلود کنین:

  • نظرات() 
  • دوشنبه 2 فروردین 1395

    سلام دوستان. سال نوی همگی مبارک. امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشین.
    قبلاً گفته بودم که در حال ترجمۀ یکی از کتابهای آیزاک با عنوان Buy Jupiter and Other Stories هستم. چند وقت پیش تصویری که برای جلد این کتاب طراحی کرده بودم رو توی فیسبوکم کذاشته بودم که میتونین اون رو در زیر ببینید:

    یکی از دوستانم به این نکته اشاره کرد که واژۀ «برجیس» یه واژه عربیه و واژه ای که برای نامیدن این سیاره در زبان فارسی استفاده میشه، «مشتری» هست. 
    خیلی غافلگیر شدم. تقریباً 25 ساله که مطالعۀ آماتوری نجومی دارم و خیلی به خودم میبالیدم که نام فارسی همۀ سیاره ها رو می دونم و استفاده می کنم. بلافاصله توی چند تا فرهنگ لغت جستجو کردم و توی فرهنگ لغت عمید، صراحتاً عنوان شده بود که برجیس یه واژۀ عربیه. 
    اما جالب یا شاید هم ناامید کننده اینه که «مشتری» هم یه واژۀ عربی و بر وزن مفتعل هست. واژه هایی که برای نامیدن این سیاره در زبان فارسی استفاده میشه، هرمز، اورمزد و زاوشه!
    من به دو دلیل واژۀ برجیس رو نگه می دارم. 
    نخست اینکه سه واژۀ فارسی بار معنایی خودشون رو از دست دادن و اگه کسی از این واژه ها حتی با پیشوند «سیاره» استفاده کنه (مثلاً بگه سیارۀ هرمز یا سیارۀ زاوش) باز هم من متوجه منظورش نمیشم. بنابراین استفاده از واژه های فارسی با منطق ترجمۀ من جور در نمیاد.
    دوم اینکه واژۀ برجیس نسبت به مشتری برتری داره. چون مشتری معنایی دو گانه داره و به معنی خریدار هم هست، اما واژۀ برجیس فقط تداعی کنندۀ سیارۀ پنجم منظومۀ شمسی هست و استفاده ازش اولویت داره.
    فقط متأسفم برای زبان فارسی که واژه های بیگانه بار معنایی بیشتری از معادل فارسی شون برای ما پیدا کردن!

  • نظرات() 
  • آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست‌ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :