شنبه 24 مهر 1395

امروز کتاب‌های ازیموفی کتابخونم رو شمردم. در کل داخل کتابخونۀ من 140 جلد کتاب وجود داره که نام آیزاک ازیموف به عنوان نویسنده (یا یکی از نویسندگان) روی جلدشون درج شده. ده جلد کتاب دیگه هم از آیزاک در ایران چاپ شده که متأسفانه من اونها رو ندارم.

کتاب‌هایی که من ندارم عبارتند از:

1. ستارگان

2. خورشید

3. جهان از چه ساخته شده است

4. پایه های دانش

5. تلۀ مرگبار

6. دانستینهای پزشکی

7. راهنمای زمین و فضا

8. اسرار کیهان

9. آسیموف شرح می‌دهد

10. مرد پوزیترونی

از این ده کتاب، من فایل PDF کتابهای 2، 3، 4، 5 و 6 رو دارم. کتاب شمارۀ 1 رو شخصاً دیدم، اما نه خود کتاب رو دارم و نه فایل الکترونیکیش رو. کتاب‌های شمارۀ 9 و 10 رو میدونم وجود دارن، اما کتاب‌های شمارۀ 7 و 8 مشکوک هستن. اگرچه در کاتالوگ رسمی آیزاک کتاب‌هایی هست که نامشون با اینها همخونی داره، اما نه تصویری از جلد این کتاب‌ها پیدا کردم و نه ناشری که گفته شده اونها رو منتشر کرده (انتشارات غزلسرا) خودش اطلاعاتی از این کتاب‌ها داره!

اما نکته اینجاست که نمیشه گفت 150 تا از کتابهای آیزاک در ایران به چاپ رسیده. به چند دلیل.

1. کتاب‌های «کودک زمان»، «شبانگاه» و «مرد پوزیترونی» که دو تای اول رو انتشارات شقایق چاپ کرده و سومی مربوط به نشر قطره هست، در واقع نوشتۀ خود آیزاک نیستن بلکه رابرت سیلوربرگ با اجازۀ خود آیزاک سه تا از محبوب‌ترین و معروف‌ترین داستان‌های کوتاه آیزاک رو گسترش داده و تبدیل به رمان کرده. البته هر سه تای اینها در کاتالوگ رسمی آیزاک وجود دارن، اما چون خود آیزاک اونها رو جزو کتاب‌هاش نمی‌دونسته، از لیست 150 تایی خارج میشن.

2. کتاب آخرین بنیاد کهکشانی در واقع کتابی از آیزاک نیست، بلکه مجموعه‌ای از داستان‌های آقای فرهاد ارکانی و دو داستان از آیزاکه که آقای ارکانی ترجمه کردن.

3. کتاب آخرین سؤال در واقع کتابی از آیزاک نیست بلکه مجموعه‌ای از 14 داستان کوتاه از آیزاکه که توسط خانم الهام حق‌پرست گلچین شده و چنین کتابی در کاتالوگ آیزاک موجود نیست.

4. کتاب معادلات ماکسول در واقع کتابی از آیزاک نیست بلکه مجموعه‌ای شامل سه داستان، یکی از آناتولی دنپروف نویسندۀ روسی و دو تا از داستان‌های آیزاکه و این کتاب هم از فهرست خط می‌خوره.

5. کتاب تلۀ مرگبار در واقع کتابی از آیزاک نیست بلکه ترجمۀ داستان Sucker Bait از کتاب Martian Way And Other Stories هست که به صورت کتابی جداگانه منتشر شده.

6. کتاب‌های دانستنی‌های پزشکی و آسیموف شرح می‌دهد در واقع یک کتاب هستن که دو قسمت شده.

7. کتاب‌های اکتشافات قرن بیستم و اکتشافات قرن بیستم (سیارات) در واقع یک کتاب هستن که دو قسمت شده.

8. کتاب دائره المعارف دانشمندان علم و صنعت یک کتاب هست که در سه جلد چاپ شده.

9. کتاب به کجا می‌رویم یک کتاب هست که در دو جلد چاپ شده.

به این ترتیب از مجموع 150 کتابی که نام آیزاک رو روی خودشون دارن 12 عنوان کم میشه و به این نتیجه میرسیم که تا کنون 138 عنوان از کتابهای آیزاک که در کاتالوگ رسمی آیزاک وجود دارن و خود آیزاک هم اونها رو جزو کتابهای خودش قبول داشته در ایران به چاپ رسیده.

از این 138 عنوان، 135 عنوان توی کتابخونۀ من وجود دارن و 5  عنوان هم الکترونیکی هستن. اگر اون دو تا کتاب مشکوک که حتی خود انتشارات غزلسرا هم از وجودشون خبر نداره رو حذف کنیم، به این نتیجه میرسیم که تنها یکی از کتابهای آیزاک هست که نه به صورت الکترونیکی و نه به صورت فیزیکی توی کتابخونۀ من نیست. اون کتاب هم کتاب ستارگانه که دست بر قضا، نخستین کتاب از آیزاکه که دست من بهش رسیده!

 

  • نظرات() 
  • سه شنبه 13 مهر 1395

    یکی از دوستان وبلاگ لطف کردن و داستان «... که در اندیشۀ او هستی» که در اصل در کتاب Bicentennial Man and Other Stories هست رو به صورت کتاب صوتی روایت کردن. کارشون انصافاً خیلی خوب و شنیدنی از آب در اومده. با تشکر از دوست عزیزمون جناب امیر اردلان داودی که زحمت این کار رو کشیدن، می‎تونید این کتاب صوتی رو از لینک زیر دانلود کنید:

  • نظرات() 
  • شنبه 10 مهر 1395

    اگر کتاب «...که در اندیشۀ او هستی» را خوانده باشید، در آنجا به این نکته اشاره نموده‌ام که آن کتاب به منظور تکمیل تعدادی از کتاب‌های آیزاک ازیموف تهیه شده که برخی از داستان‌های آنها به دلایلی حذف گردیده‌اند.

    کتاب‌هایی که داستان‌هایشان تکمیل شده بودند، عبارت بودند از:

    1. Earth Is Room Enough که در ایران با عنوان «گذشتۀ مرده» با ترجمۀ هوشنگ غیاثی نژاد و توسط انتشارات پاسارگاد به چاپ رسیده است.

    2. Bicentennial Man and Other Stories که در ایران با عنوان «انسان دو قرنی و داستان­های دیگر» با ترجمۀ هوش­آذر آذر نوش و توسط انتشارات سروش به چاپ رسیده است.

    3. The Winds of Change and Other Stories که در ایران با عنوان «جاذبه و جادو» با ترجمۀ محمد قصاع و توسط نشر افق به چاپ رسیده است.

    در واقع یک کتاب دیگر هم هست که به صورت ناقص در ایران منتشر شده و در کتاب «...که در اندیشۀ او هستی» تکمیل نشده و آن، کتاب Azazel هست که در ایران با عنوان «آزازل» و با ترجمۀ گیسو ناصری و توسط انتشارات شقایق منتشر شده است.

    دلیل این که این کتاب از قلم افتاده این است که سه کتاب پیشین مجموعه داستان‌های علمی‌تخیلی هستند و کتاب Azazel شامل گروهی از داستان‌های خیال انگیز (فانتزی) است و بن مایۀ آنها از اساس با بن مایۀ علمی‌تخیلی متفاوت است. به همین دلیل مناسب‌تر دیدم که نواقص آن کتاب را در یک مجموعۀ جداگانه تکمیل کنم.

    با تکمیل کتاب Azazel، کتاب‌های ناقص ترجمه شدۀ آیزاک ازیموف به پایان می‌رسد.

    گروه دیگری از کتاب‌های آیزاک هم هستند که اگرچه به صورت یک کتاب کامل در ایران منتشر نشده‌اند، اما تعدادی از داستان‌های آنها در مجموعه‌های دیگر آیزاک ازیموف قرار داشته‌اند و به فارسی هم ترجمه شده‌اند. یکی از این کتاب‌ها، کتاب The Best Mysteries of Isaac Asimov است که در جای خود معرفی خواهد شد. البته این کتاب هم تنها کتاب از نوع خود نیست، اما چون کتاب‌های دیگر از این نوع بن مایۀ علمی‌تخیلی دارند، مناسب دیدم که به آنها در کتاب دیگری بپردازم.

     


    این کتاب هم مثل (تقریباً) همۀ کتابهای پیشین رایگانه و از خوانندگان عزیز درخواست میشه اگه از مطالعۀ این کتاب لذت بردین، مبلغ 1000 تومن به مؤسسۀ محک کمک کنین.

    دانلود نسخۀ رایانه و لپ تاپ

    دانلود نسخۀ تلفن همراه و تبلت

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 1 مهر 1395

    سندرسن سر تکان داد و گفت: «پیش از این که بمیره، هنوز چند لحظه به هوش بود. ما ازش پرسیدیم پلوتونیوم کجاست و اون هم گفت: هالووین.»

    هالی نفس عمیقی کشید و آهسته آن را بیرون داد و گفت: «فقط همین رو گفت؟»

    «فقط همین. سه نفر بودیم که شنیدیم.»

    «و دقیقاً شنیدین که گفت: «هالووین»؟ مثلاً نگفت: هالو رینگ (حلقۀ تهی)؟»

    «نه، گفت: هالووین. همه‌مون مطمئنیم.»

    «این واژه هیچی رو براتون تداعی نمی‌کنه؟ توی ایستگاه برنامه‌ای به نام هالووین ندارین؟ آیا این واژه معنی خاصی توی ایستگاه داره؟»

    «نه، نه، از این جور چیزها نیست.»

    «فکر می‌کنین که اون می‌خواسته جای پلوتونیوم رو بهتون بگه؟»

    سندرسن با حالتی معذب گفت: «ما نمی‌دونیم. چشم‌هاش تمرکز نداشتن. اون یه زمزمۀ دم مرگ بود. حتی مطمئن نیستیم که اون شنیده باشه که ما ازش چی پرسیدیم.»

    هالی لحظه‌ای سکوت کرد. سپس گفت: «آره. اون می‌تونسته یه فکر زودگذر راجع به هر چیزی باشه. یه خاطرۀ کودکانه، هر چیزی... بجز این که دیروز هالووین بود. روزی که اون توی هتل قایم شد و تلاش کرد به اندازۀ کافی از جلوی چشم شما دور بشه تا از طریق روزنامه متوجه بشه که هالووینه. این می‌تونسته براش یه نشونه باشه.»

    سندرسن شانه بالا انداخت.

    هالی داشت افکارش را به زبان می‌آورد: «هالووین روزیه که نیروهای شیطانی چیره میشن و مطمئناً اون خودش رو در مقام کسی می‌دیده که داره با اونها می‌جنگه.»

    سندرسن گفت: «ما شیطان نیستیم.»

    «افکار اونه که به حساب میاد، و اون هم نمی‌خواسته دستگیر بشه و پلوتیوم هم به دست شما بیفته. به خاطر همین قایمش کرد. همۀ اتاق‌ها جارو میشن. ملافه‌ها و حوله‌های همۀ اتاق‌ها یه زمانی در طول هر روز عوض میشن و وقتی که این اتفاق می‌افته، در بازه. اون می‌تونسته از در باز رد بشه و بره تو، فقط یه قدم و جعبه رو یه جایی بذاره که بدون آگاهی قبلی قابل تشخیص نیست. بعداً می‌تونسته برگرده وبرش داره، یا اگر هم دستگیر شد، بالاخره یه مهمون یا یه کارمند متوجه جعبه میشه و می‌بردش پیش مدیر هتل و اونجا می‌فهمن چیه، حالا یا آسیب می‌زنه یا نمی‌زنه.»

    سندرسون که طاقتش طاق شده بود گفت: «ولی آخه کدوم اتاق؟»

    هالی گفت: «یه اتاق هست که می‌تونیم امتحانش کنیم. اگه جواب نگرفتیم، مجبوریم همه جای هتل رو بگردیم.» و آنجا را ترک کرد.

    ***

    هالی نیم ساعت بعد باز گشت. سندرسن ماتم زده هنوز آنجا بود، هرچند از جایش تکان نخورده بود.

    هالی گفت: «دو نفر توی اون اتاق بودن. مجبور شدیم بیدارشون کنیم. من یه چیزی بالای کمد لباس‌ها پیدا کردم. اینه؟»

    آن یک مکعب کوچک و خاکستری بود که در دست سنگین می‌نمود و قسمت بالایش با پیچ محکم شده بود.

    سندرسن که به سختی هیجانش را کنترل کرده بود گفت: «خودشه.» او پیچ را شل کرد و در آن را به اندازۀ شکاف باریکی باز نمود، سپس نشانگر کوچکی را کنار آن گرفت. سر و صدای آن بی‌درنگ بلند شد. سندرسن گفت: «خود خودشه. ولی از کجا فهمیدی کجاست؟»

    هالی شانه‌ای بالا انداخت و گفت: «فقط شانس آوردم. با توجه به آخرین واژه‌‌ای که دزد به زبون آورده بود، هالووین توی ذهنش بوده. وقتی که دیده در اون اتاق خاص توی هتل بازه و داره نظافت میشه، به نظرش رسیده که این براش یه طلسم خوش شانسیه.»

    «کدوم اتاق هتل؟»

    هالی گفت: «اتاق 1031. سی و یکم اکتبر. روز هالووین.»

    پایان

     

  • نظرات() 
  • آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست‌ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :